Tapesearch Logo

رواق / Ravaq

Farzin Ranjbar

Health & Fitness, Mental Health

4.82.3K Ratings

Overview

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم. _ من فرزین رنجبر هستم.

281 Episodes

دل سراپرده‌ی محبت اوست ۰۵۶

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۵۶فاعلاتن مفاعلن فعلان دل، سراپرده‌ی محبت اوستديده آيينه‌دار طلعت اوست من که سر درنياورم به دو کونگردنم زير بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت يارفکر هر کس به قدر همت اوست گر من آلوده‌دامنم چه عجب (زیان)همه عالم گواه عصمت اوست من که باشم در آن حرم که صباپرده‌دار (خاک‌بوس) حريم حرمت اوست بي خيالش مباد منظر چشمزانکه اين گوشه جای (خاص) خلوت اوست هر گل نو که شد چمن‌آرایز اثر رنگ و بوی صحبت اوست دور مجنون گذشت و نوبت ماستهر کسی پنج روز نوبت اوست ملکت عاشقی و گنج طربهر چه دارم ز يمن همت (دولت) اوست من و دل گر فدا شديم چه باکغرض اندر ميان سلامت اوست فقر ظاهر مبين که حافظ راسينه گنجينه‌ی محبت اوست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 12 June 2024

خم زلف تو دام کفر و دین است ۰۵۵

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۵۵مفاعیلن مفاعیلن فعولن خم زلف تو، دام کفر و دين است ز کارستان او، يک شمه اين است جمالت معجز حسن است ليکن حديث غمزه‌ات سحر مبين است ز چشم شوخ تو، جان کی توان برد که دايم با کمان اندر کمين است بر آن چشم سيه، صد آفرين باد که در عاشق‌کشی سحرآفرين است عجب علمی‌ست علم هيات عشق که چرخ هشتمش، هفتم زمين است تو پنداری که بدگو رفت و جان برد حسابش با کرام الکاتبين است مشو حافظ ز کيد زلفش ايمن که دل برد و کنون دربند دين است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 11 June 2024

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ۰۵۴

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۵۴مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ز گريه مردم چشمم، نشسته در خون استببين که در طلبت، حال مردمان چون است به ياد لعل تو و چشم مست ميگونتز جام غم، می لعلی که می‌خورم خون است ز مشرق سر کو، آفتاب طلعت تواگر طلوع کند، طالعم همايون است حکايت لب شيرين، کلام فرهاد استشکنج طره‌ی ليلی، مقام مجنون است دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی استسخن بگو که کلامت لطيف و موزون است ز دور باده به جان راحتی رسان ساقیکه رنج خاطرم از جور دور گردون است از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزيزکنار دامن من، همچو رود جيحون است چگونه شاد شود اندرون غمگينمبه اختيار که از اختيار بيرون است ز بيخودی طلب يار می‌کند حافظچو مفلسی که طلبکار گنج قارون است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 10 June 2024

منم که گوشه‌ی میخانه خانقاه من است ۰۵۳

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره‌ی ۰۵۳مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان منم که گوشه‌ی ميخانه خانقاه من است دعای پير مغان، ورد صبحگاه من است گرم ترانه‌ی چنگ صبوح نيست، چه باک نوای من به سحر، آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا، فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست، پادشاه من است غرض ز مسجد و ميخانه‌ام، وصال شماست جز اين خيال ندارم، خدا گواه من است مگر به تيغ اجل خيمه برکنم، ور نیرميدن از در دولت، نه رسم و راه من است از آن زمان که بر اين آستان نهادم رویفراز مسند خورشيد تکيه گاه من است گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ تو در طريق ادب باش و گو گناه من است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 9 June 2024

روزگاری‌ست که سودای بتان دین من است ۰۵۲

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۵۲فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روزگاری‌ست که سودای بتان، دين من استغمِ اين کار، نشاط دل غمگين من است ديدن روی تو را، ديده جان‌بين بايدوين کجا مرتبه‌ی چشم جهان‌بين من است؟ يار من باش، که زيب فلک و زينت دهراز مه روی تو و اشک چو پروين من است تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد (داد)خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است دولت فقر خدايا به من ارزانی دارکاين کرامت (سعادت)، سبب حشمت و تمکين من است يا رب اين (آن) کعبه‌ی مقصود تماشاگه کيستکه مغيلان طريقش، گل و نسرين من است واعظ شحنه‌شناس اين عظمت گو مفروشزان که منزلگه سلطان، دل مسکين من است حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوانکه لبش جرعه‌کش خسرو شيرين من است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 8 June 2024

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است ۰۵۱

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۵۱فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان لعل سيراب به خون تشنه، لب يار من است وز پی ديدن او، دادن جان کار من است شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او ديد و در انکار من است ساربان رخت به دروازه مبر، کان (کین) سر کوی شاهراهی‌ست، که منزلگه (سرمنزل) دلدار من است بنده‌ی طالع خويشم، که در اين قحط وفا عشق آن لولی سرمست، خريدار (وفادار) من است طبله عطر گل و زلف (دُرج) عبيرافشانش فيض يک شمه ز بوی خوش عطار من است باغبان همچو نسيمم، ز در خويش (باغ) مران کآب گلزار تو، از اشک چو گلنار من است شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود نرگس او، که طبيب دل بيمار من است آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت يار شيرين سخن (دهن) نادره گفتار من است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 5 June 2024

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است ۰۵۰

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۵۰مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان به دام زلف تو دل مبتلای خويشتن استبکش به غمزه که اينش سزای خويشتن است گرت ز دست برآيد مراد خاطر مابه دست باش که خيری به جای خويشتن است به جانت ای بت شيرين دهن که همچون شمعشبان تيره مرادم فنای خويشتن است چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبلمکن که آن گل خندان (خودرو) به‌ رای خويشتن است به مشک چين و چگل نيست بوی گل محتاجکه نافه‌هاش ز بند قبای خويشتن است مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهرکه گنج (کنج) عافيتت در سرای خويشتن است(گواه سخن) بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او (عشق و جانبازی)هنوز بر سر عهد و وفای خويشتن است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 4 June 2024

روضه‌ی خلد برین خلوت درویشان است ۰۴۹

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۴۹فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روضه‌ی خلد برين خلوت درويشان استمايه‌ی محتشمی خدمت درويشان است گنج عزلت (عزت) که طلسمات عجايب داردفتح آن در نظر رحمت درويشان است قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت(قصر جنت که به دربانیش آمد رضوان)منظری از چمن نُزهت درويشان است آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سياهکيميايی‌ست که در صحبت درويشان است آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيدکبريايی‌ست که در حشمت درويشان است دولتی را که نباشد غم از آسيب زوالبی‌تکلف بشنو دولت درويشان است خسروان قبله حاجات جهانند ولیسببش بندگی حضرت درويشان است روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند(چهره‌ی بخت که دل می‌برد از شاه و گدا)مظهرش (منظرش) آينه طلعت درويشان است از کران تا به کران لشکر ظلم است ولیاز ازل تا به ابد فرصت درويشان است ای توانگر مفروش اين همه نخوت که تو راسر و زر در کنف همت درويشان است گنج قارون که فرو می‌شود (می‌رود) از قهر هنوزخوانده باشی که هم از غيرت درويشان است(صدمه‌ای از اثر غیرت درویشان است) من غلام نظر آصف عهدم کو راصورت خواجگی و سيرت درويشان است حافظ ار آب حيات ازلی (ابدی) می‌خواهیمنبعش خاک در خلوت درويشان است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 3 June 2024

صوفی از پرتوی می راز نهانی دانست ۰۴۸

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۴۸فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صوفی از پرتو می، راز نهانی دانستگوهر هر کس از اين لعل، توانی دانست قدر مجموعه‌ی گل، مرغ سحر داند و بسکه نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست(گواه سخن) عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتادهبجز از عشق تو، باقی همه فانی دانست آن شد اکنون که ز ابنای (افسوس) عوام انديشممحتسب نيز در (خود) اين عيشِ نهانی دانست دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديدور نه از جانب ما، دل‌نگرانی دانست سنگ و گل را کند از يمن نظر لعل و عقيقهر که قدر نفس باد يمانی دانست ای که از دفتر عقل آيت عشق آموزیترسم اين نکته به تحقيق ندانی دانست(گواه سخن) می بياور، که ننازد به گل باغ جهانهر که غارتگری باد خزانی دانست حافظ اين گوهر منظوم که از طبع انگيختز اثر (همه از) تربيت آصف ثانی دانست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 2 June 2024

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست ۰۴۷

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۰۴۷مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان به کوی ميکده هر سالکی که ره دانست دری دگر زدن انديشه‌ای تبه دانست زمانه افسر رندی نداد جز به کسی که سرفرازی عالم در اين کله دانست بر آستانه‌ی ميخانه هر که يافت رهی ز فيض جام می اسرار خانقه دانست (خوش آن نظر که لب جام و روی ساقی راهلال یک شبه و ماه چارده دانست) هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند رموز جام جم از نقش خاک ره دانست ورای طاعت ديوانگان ز ما مطلب که شيخ مذهب ما عاقلی گنه دانست دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان چرا که شيوه‌ی آن ترک دل سيه دانست ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم چنان گريست که ناهيد ديد و مه دانست حديث حافظ و ساغر کشیدنِ پنهان چه جای محتسب و شحنه، پادشه دانست بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 1 June 2024

گل در بر می بر کف و معشوق به کام است ۰۴۶

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره‌ی ۰۴۶مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنين روز غلام است گو شمع مياريد در اين جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است وليکن بی روی تو ای سرو گل‌اندام حرام است در مجلس ما عطر مياميز که ما را هر دم ز سر زلف تو خوش‌بوی مشام است (هر لحظه ز گیسوی) گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است ای چاشنی قند مگو هیچ ز شکر(از چاشنی قند مگو هيچ و ز شکر )زان رو که مرا از لب شيرين تو کام است تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است همواره مرا کنج خرابات مقام است از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز وان کس که چو ما نيست در اين شهر کدام است با محتسبم عيب مگوييد که او نيز پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است حافظ منشين بی می و معشوق زمانیکايام گل و ياسمن و عيد صيام است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 29 May 2024

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است ۰۴۵

غزل نمره ۰۴۵مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفينه غزل است جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است پياله گير که عمر عزيز بی بدل است (گواه سخن) نه من ز بی‌عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی‌عمل است به "چشم عقل" در اين رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است (گواه سخن) بگير طره مه‌چهره‌ای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است دلم اميد فراوان به وصل روی تو داشت ولی اجل به ره عمر رهزن امل است به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش چنين که حافظ ما مست باده‌ی ازل است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 28 May 2024

کنون که بر کفِ گل جامِ باده‌ی صاف است ۰۴۴

«««««می‌بهـا»»»»»غزل نمره‌ی ۰۴۴مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان کنون که بر کفِ گل جامِ باده‌ی صاف استبه صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راه صحرا گيرچه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشاف است فقيه مدرسه دی مست بود و فتوا دادکه می حرام ولی به ز مال اوقاف است به درد و صاف تو را حکم نيست، خوش (دم) درکشکه هر چه ساقیِ ما کرد (داد) عين الطاف است ببُر ز خلق و ز عنقا قياس کار بگيرکه صيت گوشه‌نشينان ز قاف تا قاف است حديث مدعيان و خيال همکارانهمان حکايت زردوز و بورياباف است خموش حافظ و اين نکته‌های چون زر سرخنگاه دار که قلابِ شهر صَراف است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 27 May 2024

صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوش است ۰۴۳

غزل نمره ۰۴۳فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت ياران خوش است وقت گل خوش باد کز وی وقت ميخواران خوش است از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود آری آری طيب انفاس هواداران خوش است ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق دوست را با ناله شب‌های بيداران خوش است نيست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست شيوه‌ی رندی و خوش‌باشی عياران خوش است از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش کاندر اين دير کهن کار سبکباران خوش است حافظا ترک جهان گفتن طريق خوشدلی‌ست تا نپنداری که احوال جهان‌داران خوش است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 26 May 2024

حال دل با تو گفتنم هوس است ۰۴۲

غزل نمره ۰۴۲فاعلاتن مفاعلن فعلان حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بين که قصه‌ی فاش از رقيبان نهفتنم هوس است شب قدری چنين عزيز و شريف با تو تا روز خفتنم هوس است وه که دردانه‌ای چنين نازک در شب تار سفتنم هوس است اي صبا امشبم مدد فرمای که سحرگه شکفتنم هوس است از برای شرف به نوک مژه خاک راه تو رفتنم هوس است همچو حافظ به رغم مدعيان شعر رندانه گفتنم هوس است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 25 May 2024

اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيز است ۰۴۱

غزل نمره ۰۴۱مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تيز است صراحی‌یی و حريفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ايام فتنه‌انگيز است در آستين مرقع پياله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ريز است به آب ديده بشوييم خرقه‌ها از می(ز رنگ باده بشوییم خرقه‌ها در اشک)که موسم ورع و روزگار پرهيز است مجوی عيش خوش از دور باژگون سپهر که صاف اين سر خم جمله دردآميز است سپهر برشده پرويزنی‌ست خون‌افشان که ريزه‌اش سر کسری و تاج پرويز است عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بيا که نوبت بغداد و وقت تبريز است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 22 May 2024

المنة لله که در میکده باز است ۰۴۰

غزل نمره ۰۴۰مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن المنه لله که در ميکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نياز است خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقيقت نه مجاز است از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بيچارگی و عجز و نياز است رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم با دوست بگوييم که او محرم راز است شرح شکن زلف خم‌اندرخم جانان کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است بار دل مجنون و خم طره‌ی ليلی رخساره محمود و کف پای اياز است بردوخته‌ام ديده چو باز از همه عالم تا ديده من بر رخ زيبای تو باز است در کعبه‌ی کوی تو هر آن کس که بيايد (درآید)از قبله‌ی ابروی تو در عين نماز است ای مجلسيان سوز دل حافظ مسکين از شمع بپرسيد که در سوز و گداز است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 21 May 2024

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ۰۳۹

لینک گوگل پادکست برای زمانی که کست‌باکس نافرمانی می‌کنهغزل نمره ۰۳۹مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه‌(سایه)پرور ما از که کمتر است ای نازنين‌پسر(صنم) تو چه مذهب گرفته‌ای کت خون ما حلال‌تر از شير مادر است چون نقش غم ز دور ببينی شراب خواه تشخيص کرده‌ايم و مداوا مقرر است از آستان پير مغان سر چرا کشيم دولت در آن سرا و گشايش در آن در است يک قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت امروز تا چه گويد و بازش چه در سر است شيراز و آب رکنی و اين باد خوش نسيم عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است تا آب ما که منبعش الله اکبر است ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بريم با پادشه بگوی که روزی مقدر است در کوی (راه) ما شکسته‌دلی می‌خرند و بسبازار خودفروشی از آن سوی (راه) دیگر است ما باده می‌خوریم و حریفان غم جهانروزی به قدر همت هرکس مقدر است حافظ چه طرفه شاخ نباتيست کلک تو کش ميوه دلپذيرتر از شهد و شکر است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 20 May 2024

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست ۰۳۸

غزل نمره ۰۳۸مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گريه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست می‌رفت خيال تو ز چشم من و می‌گفت هيهات از اين گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزديک شد آن دم که رقيب تو بگويد دور از رخت (درت) اين خسته رنجور (مهجور) نماندست صبر است مرا چاره هجران تو ليکن چون صبر توان کرد که مقدور نماندست در هجر تو گر چشم مرا آب روان است (نمانَد)گو خون جگر ريز که معذور نماندست من بعد چه سود ار قدمی رنجه کند دوستکز جان رمقی در تن رنجور نماندست حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده ماتم‌زده را داعيه سور نماندست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 19 May 2024

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است ۰۳۷

غزل نمره ۰۳۷مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان حسن مطلعبيا که قصر امل سخت سست بنيادست (واج‌آرایی س)بيار باده که بنياد عمر بر بادست (واج‌آرایی ب) غلام همت آنم که زير چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست (امثال سائره)داشتن بدون احساس مالکیت چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب سروش عالم غيبم چه مژده‌ها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره‌نشين نشيمن تو نه اين کنج محنت‌آبادست تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفير ندانمت که در اين دامگه چه افتادست نصيحتی کنمت ياد گير و در عمل آر که اين حديث ز پير طريقتم يادست رضا به داده بده وز جبين گره بگشای (برو ملامت دردی‌کشان مکن زاهد)که بر من و تو در اختيار نگشادست غم جهان مخور و پند من مبر از ياد که اين لطيفه عشقم (نغزم) ز رهروی يادست مجو درستی عهد از جهان سست نهاد (فریب شیوه‌ی حسن از جهان پیر مخور)(مرو به کف خزیب فلک ز ره زنهار)که اين عجوز عروس هزاردامادست نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل بنال بلبل بی‌دل که جای فريادست حسد چه می‌بری ای سست‌نظم بر حافظ (مکن معارضه ای سست‌نظم با حافظ)قبول خاطر (مردم) و لطف سخن خدادادست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 18 May 2024

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ۰۳۶

غزل نمره ۰۳۶فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان تا سر زلف تو در دست نسيم افتادستدل سودازده از غصه دو نيم افتادست چشم جادوی تو خود عين سواد سحر استليکن اين هست که اين نسخه سقيم افتادست در خم زلف تو آن خال سيه دانی چيستنقطه دوده که در حلقه جيم افتادست زلف مشکين تو در گلشن فردوس عذارچيست طاووس که در باغ نعيم افتادست دل من در هوس بوی تو ای مونس جانخاک راهيست که در دست نسيم افتادست همچو گرد اين تن خاکی نتواند برخاستاز سر کوی تو زان رو که عظيم افتادست سايه قد تو بر قالبم ای عيسی دمعکس روحيست که بر عظم رميم افتادست آن که جز کعبه مقامش نبد از ياد لبتبر در ميکده ديدم که مقيم افتادست حافظ دلشده (گمشده) را با غمت ای يار (جان) عزيزاتحاديست که در عهد قديم افتادست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 15 May 2024

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است ۰۳۵

غزل نمره ۰۳۵مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان برو به کار خود ای واعظ اين چه فريادست مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست ميان او که خدا آفريده است از هيچ دقيقه‌ايست که هيچ آفريده نگشادست به کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصيحت همه عالم به گوش من بادست گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی‌ست اسير عشق (بند) تو از هر دو عالم آزادست اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی اساس هستی من زان خراب آبادست دلا منال ز بيداد و جور يار که يار تو را نصیب همین کرد و این از آن دادستتو را نصيب همين داد و اين تو را دادست (نور عثمانیه) برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ کز اين فسانه و افسون مرا بسی يادست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 14 May 2024

رواق منظر چشم من آشیانه‌ی توست ۰۳۴

غزل نمره ۰۳۴مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان رواق منظر چشم من آشيانه (آستانه) توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست به لطف (زلف و) خال و خط از عارفان ربودی دل لطيفه‌های عجب زير دام و دانه توست دلت به وصل گل ای بلبل صبا (سحر) خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که اين (آن) مفرح ياقوت در خزانه توست به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه (ملازم)جان خاک آستانه توست من آن نيم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين کار که توسنی چو فلک رام تازيانه توست چه جای من که بلغزد سپهر شعبده‌باز از اين حيل که در انبانه بهانه توست سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شيرين سخن ترانه توست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 13 May 2024

خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت است ۰۳۳

غزل نمره ۰۳۳مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است جانا به حاجتی که تو (می‌خواهی از خدای) را هست با خداکآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است اي پادشاه حسن خدا را بسوختيم آخر سوال کن که گدا را چه حاجت است ارباب حاجتيم و زبان سوال نيست در حضرت کريم تمنا چه حاجت است محتاج قصه (جنگ) نيست گرت قصد خون ماست چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است جام جهان نماست ضمير منير دوست اظهار احتياج خود آن جا چه حاجت است آن شد که بار منت ملاح بردمی گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است اي مدعی برو که مرا با تو کار نيست احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است اي عاشق گدا چو لب روح بخش يار می‌داندت وظيفه تقاضا چه حاجت است حافظ تو ختم کن که هنر خود عيان شود با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 12 May 2024

خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست ۰۳۲

غزل نمره ۰۳۲مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان خدا که صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاندزمانه تا قصب نرگس (زرکش) قبای تو بست ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشودنسيم گل چو دل اندر پی هوای تو بست مرا به بند تو دوران چرخ راضی کردولی چه سود که سررشته در رضای تو بست چو نافه بر دل مسکين من گره مفکنکه عهد با سر زلف گره‌گشای تو بست تو خود وصال (حیات) دگر بودی ای نسيم (زمان) وصالخطا نگر که دل اميد در وفای تو بست (هم از نسیم تو روزی گشایشی یابدچو غنچه هرکه دل اندر پی هوای تو بست) ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفتبه خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 11 May 2024

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است ۰۳۱

غزل نمره ۰۳۱فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان آن شب قدری که گويند (جویند) اهل خلوت امشب است يا رب اين تاثير دولت از کدامين کوکب است تا به گيسوی تو دست ناسزايان کم رسد هر دلی در حلقه‌ای در ذکر يارب يارب است کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف صد هزارش گردن جان زير طوق غبغب است شهسوار من که مه آيينه‌دار روی اوست تاج خورشيد بلندش خاک نعل مرکب است عکس (تاب) خوی بر عارضش بين کآفتاب گرم رو در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است من نخواهم کرد ترک لعل يار و جام می زاهدان معذور داريدم که اينم مذهب است اندر آن ساعت (موکب) که بر پشت صبا بندند زين با سليمان چون برانم من که مورم مرکب است آن که ناوک بر دل من زيرچشمی می‌زند قوت جان حافظش در خنده زير لب است آب حيوانش ز منقار بلاغت می‌چکد زاغ کلک من به‌نام‌ايزد چه عالی مشرب است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 8 May 2024

زلفش هزار دل به یکی تار مو ببست ۰۳۰

غزل نمره ۰۳۰مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان زلفت (زلفش) هزار دل به يکی تار مو ببست راه هزار چاره‌گر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسيمش دهند جان بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست شيدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ می اندر پياله ريخت اين نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست يا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم با نعره‌های غلغلش اندر گلو ببست مطرب چه پرده ساخت که در پرده (حلقه) سماع بر اهل وجد و حال در های‌وهو ببست (دانا چو دید بازی این چرخ حقه‌بازهنگامه بازچید و در گفتگو ببست) حافظ هر آن که عشق نورزيد و وصل خواست احرام طوف کعبه‌ی دل بی وضو ببست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 7 May 2024

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است ۰۲۹

غزل نمره ۰۲۹مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن ما را ز خيال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است گر خمر بهشت است بريزيد که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عين عذاب است افسوس که شد دلبر و در ديده گريان تحرير خيال خط (رخ) او نقش بر آب است بيدار شو ای ديده که ايمن نتوان بود (خفت)زين سيل دمادم که در اين منزل خواب است معشوق عيان مي گذرد بر تو وليکن اغيار همی‌بيند از آن بسته نقاب است گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد در آتش شوق (رشک) از غم دل غرق گلاب است سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است در کنج دماغم مطلب جای نصيحت کاين گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است (در بزم دل از روی تو صد شمع برافروختاین طرفه که بر روی تو صد گونه حجاب است) (راه تو چه راهی‌ست که از غایت تعظیمدریای محیط فلکش عین سراب است) حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طور عجب لازم ايام شباب است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 6 May 2024

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست ۰۲۸

غزل نمره ۰۲۸ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست که مونس دم صبحم دعای دولت توست سرشک من که ز طوفان نوح دست برد ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست بکن معامله‌ای وين دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست زبان مور به آصف دراز گشت و رواست که خواجه خاتم جم ياوه کرد و بازنجست دلا طمع مبر از لطف بی‌نهايت دوست چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست به صدق کوش که خورشيد زايد از نفست که از دروغ سيه روی گشت صبح نخست شدم ز دست تو شيدای کوه و دشت و هنوز نمی‌کنی به ترحم نطاق سلسله سست مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 5 May 2024

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست ۰۲۷

غزل نمره ۰۲۷مفعولُ مفاعیلن مفعول مفاعیلن در دير مغان آمد يارم قدحی در دست مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شکل مه نو پيدا وز قد بلند او بالای صنوبر پست آخر به (ز) چه گويم هست از خود خبرم چون نيست وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم چون هست شمع دل دمسازان (دمسازم) بنشست چو او برخاست و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست گر غاليه خوش بو شد در گيسوی او پيچيد ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پيوست بازآی که بازآيد عمر شده حافظ هر چند که نايد (نیاید) باز تيری که بشد از شست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 4 May 2024

زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب و مست ۰۲۶

غزل شماره ۰۲۶ زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب و مست پيرهن‌چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان نيم‌شب دوش (یار) به بالين من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد و به آواز حزين گفت کی عاشق ديرينه من خوابت هست عاشقی را که چنين باده شبگير دهند کافر عشق بود گر نشود (نبود) باده‌پرست برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگير که ندادند جز اين تحفه به ما روز الست آن چه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم اگر از خمر بهشت است وگر (ورز) باده مست خنده جام می و زلف گره‌گير (چو زنجیر) نگار ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 1 May 2024

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ۰۲۵

غزل شماره ۰۲۵شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست صلای سرخوشی ای صوفيان باده (وقت) پرست اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود ببين که جام زجاجي چه طرفه‌اش بشکست بيار باده که در بارگاه استغنا چه پاسبان و چه سلطان، چه هوشيار و چه مست از (در) اين رباط دودر چون ضرورت (مقرر، مقدر) است رحيل رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست مقام عيش ميسر نمی‌شود بی رنج بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش می‌باش که نيستی‌ست سرانجام هر کمال که هست شکوه آصفی و اسب باد و منطق طير به باد رفت و از او خواجه هيچ طرف نبست به بال و پر مرو از ره که تير پرتابی هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گويد که گفته سخنت می‌برند دست به دست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 30 April 2024

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست ۰۲۴

غزل شماره ۰۲۴مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست که به پيمانه‌کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چارتکبير زدم يک‌سره بر هرچه که هست می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست کمر کوه کم است از کمر مور آنجانااميد از در رحمت مشو ای باده‌پرست بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد زير اين طارم فيروزه کسی خوش ننشست جان فدای دهنش باد که در باغ نظر چمن‌آرای جهان خوشتر از اين غنچه نبست حافظ از دولت عشق تو سليمانی شد (یافت)يعنی از وصل تواش نيست بجز باد به دست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 29 April 2024

خیال روی تو در هر طریق همره ماست ۰۲۳

خيال روی تو در هر طريق همره ماستنسيم موی (بوی) تو پيوند جان آگه ماست به رغم مدعيانی که منع عشق کنندجمال چهره‌ی تو حجت موجه ماست ببين که سيب زنخدان تو چه می‌گويدهزار يوسف مصری فتاده در چه ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسدگناه بخت پريشان و دست کوته ماست به حاجب در خلوت‌سرای خاص بگوفلان ز گوشه نشينان خاک درگه ماست به صورت از نظر ما اگر چه محجوب استهميشه در نظر خاطر مرفه ماست اگر به سالی (سائلی) حافظ دری زند بگشایکه سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 28 April 2024

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ۰۲۲

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن‌شناس نه‌ای جان من خطا اين جاست سرم به دنيی و عقبی فرو نمی‌آيدتبارک الله از اين فتنه‌ها که در سر ماست در اندرون من خسته‌دل ندانم کيستکه من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجايی ای مطرببنال هان که از اين پرده کار ما به نواست مرا به کار جهان هرگز التفات نبودرخ تو در نظر من چنين خوشش آراست نخفته‌ام ز خيالی که می‌پزد دل منخمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلمگرم به باده بشوييد حق به دست شماست از آن به دير مغانم عزيز می‌دارندکه آتشی که نميرد، هميشه در دل ماست چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطربکه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست ندای عشق تو دوشم در اندرون دادندفضای سينه حافظ هنوز پر ز صداست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 27 April 2024

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست ۰۲۱

دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشين کز تو سلامت برخاست که شنيدی که در اين بزم دمی خوش بنشست که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد پيش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو به هواداری آن عارض و قامت برخاست پيش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست مست بگذشتی و از خلوتيان ملکوت به تماشای تو آشوب قيامت برخاست حافظ اين خرقه بينداز مگر جان ببری کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 24 April 2024

روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست ۰۲۰

روزه يک سو شد و عيد آمد و دلها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می‌بايد خواست نوبه (توبه) زهدفروشان گران جان بگذشت وقت رندی (شادی) و طرب کردن رندان پيداست (برخاست) چه ملامت بود (رسد) آن را که چنين باده خورد اين چه عيب است بدين بی‌خردی وين چه خطاست باده‌نوشی که در او روی و ريايی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و رياست ما نه رندان (مردان) رياييم و حريفان نفاق آن که او عالم سر است بدين حال گواست فرض ايزد بگذاريم (بگذاریم) و به کس بد نکنيم وان چه گويند روا نيست نگوييم (بگوییم) رواست چه شود گر من و تو چند قدح باده خوريم باده از خون رزان است نه از خون شماست اين چه عيب است کز آن عيب خلل خواهد بود ور بود نيز چه شد مردم بی‌عيب کجاست حافظ از چون و چرا بگذر و می نوش دمینزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 23 April 2024

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ۰۱۹

ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست منزل آن مه عاشق‌کش عيار کجاست شب تار (دراز) است و ره وادی ايمن در پيش آتش طور کجا موعد ديدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگوييد (مپرسید) که هشيار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاييم و ملامت‌گر بی‌کار کجاست بازپرسيد ز گيسوی شکن در شکنش کان دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست عقل ديوانه شد آن سلسله مشکين کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی و مطرب و می (باده و مطرب و گل) جمله مهياست ولی عيش بی يار مهیا (مهنا) نشود يار کجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 22 April 2024

ساقیا آمدن عید مبارک بادت ۰۱۸

ساقيا آمدن عيد مبارک بادتوان مواعيد که کردی مرواد از يادت در شگفتم که در اين مدت ايام فراقبرگرفتی ز حريفان (عزیزان) دل و دل می‌دادت برسان بندگی دختر رز گو به درآیکه دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسيان در قدم و مقدم توستجای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت شکر ايزد که ز تاراج خزان رخنه نيافتبوستان سمن و سرو و گل و شمشادت چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآوردطالع نامور و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولت (صحبت) اين کشتی نوحور نه طوفان حوادث ببرد (بکند) بنيادت Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 21 April 2024

سینه‌ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت ۰۱۷

سينه‌ام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع (سوز دل بین که ز بسیاری اشکم دل شمع)دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنايان نه غريب است که دلسوز من‌اند چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و پیمانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 20 April 2024

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت ۰۱۶

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت شراب خورده و خوی کرده کی شدی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت به يک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت بنفشه طره مفتول خود گره مي زد صبا حکايت زلف تو در ميان انداخت ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردندسمن به دست صبا خاک در دهان انداخت به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت من از ورع می و مطرب نديدمی زين پيش هوای مغبچگانم در اين و آن انداخت کنون به آب می لعل خرقه می‌شويم نصيبه ازل از خود نمی‌توان انداخت مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت جهان به کام من اکنون شود که دور زمان مرا به بندگی خواجه جهان انداخت Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 17 April 2024

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت ۰۱۵

سلام Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 16 April 2024

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب ۰۱۴

سلام Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 15 April 2024

می‌دمد صبح و کله بسته سحاب ۰۱۳

سلام Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 14 April 2024

۰۱۲ ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

سلام Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 13 April 2024

صدای سخن عشق ۰۱۱

ساقی به نور باده برافروز جام ما Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 10 April 2024

ساقی به نور باده برافروز جام ما ۰۱۱

ساقي به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما چندان بود کرشمه و ناز سهي قدان کايد به جلوه سرو صنوبرخرام ما اي باد اگر به گلشن احباب بگذري زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما گو نام ما ز ياد به عمدا چه مي بري خود آيد آن که ياد نياري ز نام ما مستي به چشم شاهد دلبند ما خوش است زان رو سپرده اند به مستي زمام ما ترسم که صرفه اي نبرد روز بازخواست نان حلال شيخ ز آب حرام ما حافظ ز ديده دانه اشکي همي فشان باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما درياي اخضر فلک و کشتي هلال هستند غرق نعمت حاجي قوام ما Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 10 April 2024

دوش از مسجد سوی میخانه می‌شد پیر ما ۰۱۰

دوش از مسجد سوي ميخانه می‌شد پير ماچيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ماما مريدان روي سوي قبله چون آريم چونروي سوي خانه خمار دارد پير مادر خرابات طريقت ما به هم منزل شويمکاين چنين رفته ست در عهد ازل تقدير ماعقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش استعاقلان ديوانه گردند از پي زنجير ماروي خوبت آيتي از لطف بر ما کشف کردزان زمان جز لطف و خوبي نيست در تفسير مابا دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبيآه آتشناک و سوز سينه شبگير ماتير آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموشرحم کن بر جان خود پرهيز کن از تير ما Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 9 April 2024

صدای سخن عشق ۰۱۰

سلامدوش از مسجد سوی میخانه میشد شیخ ما Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 9 April 2024

رونق عهد شباب است دگر بستان را ۰۰۹

رونق عهد شباب است دگر بستان را مي رسد مژده گل بلبل خوش الحان را اي صبا گر به جوانان چمن بازرسي خدمت ما برسان سرو و گل و ريحان را گر چنين جلوه کند مغبچه باده فروش خاکروب در ميخانه کنم مژگان را اي که بر مه کشي از عنبر سارا چوگان مضطرب حال مگردان من سرگردان را ترسم اين قوم که بر دردکشان مي خندند در سر کار خرابات کنند ايمان را يار مردان خدا باش که در کشتي نوح هست خاکي که به آبي نخرد طوفان را برو از خانه گردون به در و نان مطلب کان سيه کاسه در آخر بکشد مهمان را هر که را خوابگه آخر مشتي خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشي ايوان را ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کني زندان را حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي دام تزوير مکن چون دگران قرآن را Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Transcribed - Published: 8 April 2024

Disclaimer: The podcast and artwork embedded on this page are from Farzin Ranjbar, and are the property of its owner and not affiliated with or endorsed by Tapesearch.

Copyright © Tapesearch 2024.