داستان کریسمس اوگی رن
Persian night story
Persian night story
4.5 • 612 Ratings
🗓️ 17 January 2018
⏱️ 26 minutes
🧾️ Download transcript
Summary
Transcript
Click on a timestamp to play from that location
| 0:45.0 | Dostone Christmas Oguiren for the Association of the Dostomites of the Pulse of the House and the Church of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father of the Father داستانه قرصمسه اغیرن بر اصوصه داستانه از پل اوصر و ترجمی از بوابه که تباروی این پسرام منه اغیرن شنیدم از انشکی اینه که یت چندن برای اگی خوش برجام نبوده دستکم نه انگاتر که خود اشتلاش مخاهت از من خسطه تاز نامه حریلی اش از نفاده نقنم پیچوز این تمام کزایو یکی فیقون شو ده وزنکور و شام کرسمس درست همونتورسته او برایم تارکیم اگی و من نزیکه یا زدح سالس کے حمدیگر رمیشنه سن او پوش تبیش خانه یک سیگار فرشید ارخیابان کارت در مرکز بروکلین کارمی کنت و چونان جتن هم اگازه است که از ان سيگار های کچه که حولندی محبه من دارت بیش در وقت حال می ربا منجا تا موتت های مدید اگرن جای چندانی در زهمان اشکارننی کت |
| 1:50.5 | سرفان مرد کچه که اجییی بود که جاکت کلاخ داره آبی رنگ بتنی کت ببما نسیگاره مجلنی فورو |
| 1:54.0 | پچی فورو و حزر جوابیگه همیشی چیز خندداری برایی قفن دتچند داشت. از بز اهوا و اوزا اتیم بیس بال متف قرفتی تا سیست مدارانه باشنگتنه. |
| 1:47.2 | برابتی ما ازینز احوا و اوزا ایتی مبهیس بالمت فکرفتی تا سیست مدارانه باشنگتن بر همی چیز میانمان تخیر کرد این ایک روز وقتی داشته مجلی رادر مرازش تبار روفنی قدی هستادفن به نقدی بر یکیز کتاپای من برخوده وچون هم راه نقد اکسی از من هم چاپ شده بود مراشن اختیه و باده زان دیگر همی چیز میانمه تفیریدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیدیو باشند اما در مرد آگی قزیه انتوری بود که او هم خدا شرع یک هنرمند فرزمکت |
| 1:54.4 | حالا که او بکشف نویسندگی من نایل شدبود |
| 3:10.5 | پیگر مراه هم خانواده و هم قطار محرم راز خطمیدانه رسدش ان بس ایت کمیخجالت زدامی کرد |
| 3:14.5 | و اتحال احسی بیشامت که اگی از منخست اگر مالم نگاهی با اکس هایش بیندوزم دعوتش بچونان شورو شو وحصنمی یت یا مختبود کهی چورنمی توانستم رویش را زمین درستیم خدا میدان اتمنت از رجیر چجور ایک سایکی نبودم. |
| 3:05.5 | اما اصلن تبقوی چیزی راکی اگی فرد آئیش نشانم دات نداشتهم. تر اطاری کچه کبی پنجری تر پستوی مغازش چا ابی مغای را باز کرت، وطبازده آلبومسیا خرنگ وشبیخ به هم ازان بیرون کشیت. |
| 3:09.9 | گفت، ان کاره همیشه گیش پوده |
| 4:06.5 | و روزانه بیش از پنش ده ویز بخداشم ازان بیرون کشید. گفت ان کاره همیشه گیش بوده |
| 4:04.9 | و روزانه بیش از پنچ دهیز بخدش رنه میگیرت. |
| 4:07.9 | برتولد دوازد حسال گزشده او هر روز سو برقس ساته هفت درگوشی از تقاطو اخیابان خی اطنانتی قدلین تنمیستان و از منزری یکسان اکسرنگیمی گرفت |
| 4:25.7 | محسول پروجیش حالا مطجا اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه اگه ا کمت سامرى باطاري خایج بیدر تتزیر هرکو دامشان سبت شده پوشش میدهند. |
| 4:24.1 | نمیدان استن باید در موردشان چفیق ربقنم. |
| 4:28.0 | افلین تقصیر ایک سهوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوهر هم لی بی امان و رخوطا و رتکرار. همان خیابانها و همان ساخدمانها و باسته مانها. |
| 5:07.0 | هزیان بی وخفیه استه ساوی رزا ادو بی حدی. |
| 5:45.1 | ایچشیز بزه نمیر سیت کبه اوگی بگویه پس از چندریگه ناگه هنم را مطب احتفکه دو گوڑ |
| 5:50.5 | خیلی سریگری میری جلت |
| 5:55.0 | اگیارم برق مزنی کچه کزمانف سردرنی میری |
| 5:43.7 | کاملن حق دورش آلبومی دیگری برد اشنم و این بار خدم را مجرکیدم ارمت اربت دخ از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از افق بیبورم. زربا هنگ روز های مطفا و ترافق ایش بیمی کنم. |
| 5:48.2 | حياه یسوپ روز های قاری، آرامش نسبیت اعتیلی بیمی. |
| 5:51.0 | سرنجام تبانستم، بترغیی را تزاریف در جریان ترافیق بیبورم. زربا هنگ روز حای مطفا و تراپیش بیمی کنم. |
... |
Please login to see the full transcript.
Disclaimer: The podcast and artwork embedded on this page are from Persian night story, and are the property of its owner and not affiliated with or endorsed by Tapesearch.
Generated transcripts are the property of Persian night story and are distributed freely under the Fair Use doctrine. Transcripts generated by Tapesearch are not guaranteed to be accurate.
Copyright © Tapesearch 2026.

